* اللهم العن العمر ؛ ثم ابابكر و عمر ؛ ثم عثمان و عمر ؛ ثم عمر ثم عمر ثم عمر *
سلام ؛ ايام به كام . آرزو مي كنم تو اين روزاي خوب و سرشار از شادي ، تموم حاجتاي بچه شيعه ها و هياتيها روا بشه كه مي دونم گل سرسبد همه ي خواسته ها ، تعجيل در امر فرج منتقم خون حضرت زهرا (س) ، آقامون حضرت صاحب الزمانه (عج) كه ايشاءالله آقا بياد و ما هم باشيم و ببينيم كه چه جوري از اون ۲ ملعون انتقام مي گيره و جيگر همه رو به حال مي آره . يه بنده خدايي تو يكي ۲ پست قبلي يه پيامي گذاشته و ازم سوالي كرده و حسابي برا جوابش بيتابي كرده اما چون نمي خوام شيريني اين ايام رو حتي به اندازه ي نمي كم كنم ، جواب اين عزيز رو به فرصتي ديگه موكول مي كنم . فعلا يه شعر داغ داغ كه توسط يكي از دوستاي خوبم سروده شده رو اينجا مي آرم ؛ البته يه چند بيتي از اون به درد اينجا نمي خوره اما ابياتي كه مي شه اينجا آورد رو براتون مي آرم و از همه هم التماس دعا دارم . فقط يه نكته رو مجددا متذكر مي شم كه يادمون باشه به خاطر حفظ مصالح كلي اسلام و نمايش اطاعت از بزرگان ، مجالس لعن رو بايد كاملا خصوصي و با تقيه برگزار كنيم .
در ربيع ماه شادي يا خدا
مي نويسم شعر لبخند تو را
مي نويسم با بهشتي از سرور
با قلمهايي كه دارد رنگ نور
اي ربيع آرزوهايم ، سلام
برگ سبز گفتگوهايم ، سلام
ذكر شاديهاي ما را دم بده
مژدگانيهاي ما را هم بده
روزهاي شاد ايام شماست
چونكه اين ايام در كام شماست
سفره ي خيرات گسترده شده
حاجت شيعه برآورده شده
اين من و اين كاسه هاي خاليم
اين من و اين خنده ي خوشحاليم
ابتدا مي نوشم از شهد عسل
اول از مدح تو مي خوانم غزل
اي طپشهاي زلال بيكران
چشم اقيانوسي هفت آسمان
اي شكوه آسمانهاي خدا
تكيه داده بر زمين جاي خدا
تاج حق زيباست بر روي سرت
عرش حق افتاده بر خاك درت
يوسفان در محضر تو رو سياه
يوسف (س) از شوق تو افتاده به چاه
شعر ما نه جاي جولان دادن است
بس كنم ، مدح تو قرآن خواندن است
***
بس كنم قلب برائت تنگ شد
دست قلبم پر ز قلوه سنگ شد
سنگ بر پيشاني شيطان زنم
تا قدم در حج مه رويان زنم
وقتي از شيطان حكايت مي كنم
سخت احساس برائت مي كنم
اين دهان را مملو از ياقوت كن
لعن بر آن جبت و الطاغوت كن
آري احساس برائت مي كنم
چون ولايت را تلاوت مي كنم
با تولا مي شوم مرغ سحر
با تبرا مي پرم من بيشتر
با تولا مي شوم مثل بلور
با تبرا مي رسم تا كوه نور
با تولا پيش كوثرم
با تبرا در بهشت مادرم
با تولا سرمه مي سايم به چشم
با تبرا خوب مي آيم به چشم
با تولا آسماني مي شوم
با تبرا كهكشاني مي شوم
آب دريا جوهرم بايد شود
هر دختي هم قلم بايد شود
تا بگويم قطره اي از آن پليد
آن كه شيطان پيش او شد رو سپيد
اي نجاست ! تو كجا ؟ پاكي كجا ؟!
خاك را احساس افلاكي كجا ؟!
تو ...
|
+| نوشته شده توسط
ميثم نادي در شنبه
1387/12/17
|